روزهای به یادماندنی

روزهای به یادماندنی
بعد از سال های سال، بالاخره مردم ایران، در یه روز خوب و به یاد ماندنی، به آرزوشون رسیدن. اُون روز، هیچ وقت فراموش نمی شه. خیلی از پدرها و مادرهای شما در این روز، با دسته های گل به استقبال امام خمینی(ره) عزیزمون رفتن تا از نزدیک رهبرشون رو ببینن و با صدای بلند به امامشون بگن: ای امام! سال ها منتظرت بودیم! خوش آمدی. اُون روز فراموش نشدنی همراه شد با یه روزهای خوبِه دیگه! ... روزهای خوبه پیروزی انقلاب ... همه مردم به خاطر این روزهای خوبُ و پیروزی بزرگ ملّی، جشن می گیرن و از خدا برای این لطفش سپاسگزاری می کنن. تمام دانش آموزا، می دونن که جشن این پیروزی بزرگ، جشن خیلی خیلی دوس داشتنی. بله ! ... همه شما می تونین برای پیروزی انقلابمون جشن بگیرین. شما بچه های گل ... هم می تونین روزهای پیروزی انقلاب رو در کنار هم با دوستاتون جشن بگیرید و شادی کنید. دهه فجر بر شما هم مبارک باشه. متن کامل در «پیوست» ...

یک روز زیبا

می آید از دور

با یک بغل گل

می آورد او

یک باغ سنبل

بر چهره او

لبخند پیداست

یعنی که امروز

یک روز زیباست

حبیب مقیمی

 

12بهمن بازگشت با افتخار رهبر نقلاب،  حضرت امام خمینی(ره) و شروع دهه فجر

اول  سلام. تو چه روزی به دنیا آمده ای؟ چند ساله شده ای؟ جشن تولد هم می گیری؟ جشن تولدت مبارک! اما می دانی چرا خانواده ات برایت جشن تولد می گیرند؟ برای این که بگویند ما خوشحالیم که در این روز خدا تو را به ما داده. حالا به یک جشن تولد خیلی بزرگ فکر کن. جشنی که همه ی مردم در آن شرکت می کنند. این جشن، جشن انقلاب ماست. انقلاب ما 40سال پیش پیروز شد. در روز ۲۲بهمن. ما هر سال این روز را جشن می گیریم و شادی می کنیم. جشن 40سالگی انقلاب مبارک! به به! چه روزی! چه جشنی! جشن من! جشن تو! جشن ما! جشن پیروزی انقلاب! دست بزن. گل بریز. نقل بپاش. بخند و شاد باش... زیرا سال ها بود که شب بر شهر رخت افکنده بود؛ شبی ظلمانی و تاریک. حاکم ستمگر شب به خورشید اجازه طلوع نمی داد. همه در خواب بودند، غافل از آن که دزدان شب گردِ استعمار همه ثروتشان را به غارت می برند. شب بود و همه در خواب و غافل از آن که عمری را به هیچ از دست می دهند و حاکم ستمگر شب با سیاهیِ درونش ستم می راند. تا آن که پیر برنادلی بر خواست که می خواهم خورشید را بیابم؛ هرکه خورشید را می طلبد در پی ام روان شود. بسیاری به او پیوستند. یافتن خورشید آسان نبود. باید با ابرهای سیاه ستم جنگید و نهراسید. باید در برابر طوفان سرد ستم کاری ایستاد و نلرزید. باید با خفاشان شب پرست جنگید و عقب ننشست و آنان چنین کردند و سرانجام در روزی مبارک و فرخنده سرافرازانه خورشید را به آسمان شهر کشاندند. اینک در روزهای پرنور طلوع خورشید یاد آن پیرِ جوانْ دل، امام عزیزمان، گرامی باد.

روز پیروزی

آمد آن روز پدر

گل لبخند به لب

گفت آمد خورشید

خشک شد چشمه شب

کودک و پیر آن روز

همگی خندیدند

در هوای بهمن

لاله ها رقصیدند

دور شد ابر سیاه

خوب و خوش روزی بود

روز نابودی شب

روز پیروزی بود.

حبیب مقیمی

 

و سرانجام... آفتابِ درخشان پیروزی و فجر صادق از افق نیلگون بغض درخشید و 22بهمن، روزِ خدا، روزِ تحقّق آرمان های بزرگِ ملّت، روزِ استقامتِ دین، روزِ فراز آمدنِ بیرقِ اسلام از پسِ تاریکِ قرون، روزِ اعتصامِ به «حبل اللّه»، روزِ سرافکندگیِ مُهرِ سکوتْ بر لب نهادگان و روز عزّتِ رنجْ دیدگان، فرا رسید. وه! چه روزهای به یادماندنی و خیره کننده ای!...

مجله  گلبرگ، بهمن 1382، شماره 47، ویژه دهه فجر
روزهای پیروزی انقلاب، صفحه 248

متن کامل در «پیوست»

پیوستاندازه
PDF icon روز به یادماندنی1.47 مگابایت