اشعار فاطمی

اشعار فاطمی
اتل متل یه مادر... ببین چه مهربونه... كاشكي تمام دنيا... قدر اونو بدونه. توفان فرا رسید... . آن‌ها که بر در می کوبند شب هنگام، چه می خواهند از آشیان عاشقانه مهر و ماه؟ آن‌ها به کشتن چراغ آمده اند.... تو بنشین بانو! تو برنخیز به گشودن در؛ تو پشت در نایست! نرو...، همین جا بمان. آن‌ها که مشت بر در خانه ات می کوبند، با خداوند در ستیزند ... . تو پشت در که ایستادی، انگار قلب تمام هستی پشت در ایستاد، آن‌ها هم ایستاده بودند... . کاش بر نمی خاستی... . تو ادامه رسول خدایی...، تو آمدی تا اسلام زنده بماند و حقّ، سلامت باشد... امّا ناگاه شنیدی!... بیا دخترم، بیا تو از آغاز هم دنیایی نبودی. بیا ...

می سوخت در و فاطمه پشتِ در بود

دل از درِ آتش زده، سوزان تر بود

تو مادر شقایق

تو دختر بهاری

شبیه عطر یاسی

نسیم بی قراری

اتل متل یه مادر

ببین چه مهربونه

كاشكي تمام دنيا

قدر اونو بدونه

باران ضرر دارد برای یاس سالم

این ها چگونه یاس پرپر را بشویند؟؟!

  • آه بانو!... تو از آغاز هم دنیایی نبودی. تو از بهشت آمده بودی...
  • آه بانو!... وقتی که تو بودی، سفره خالی و بی رونقمان گوارا بود؛
  • آه بانو!... گویا مائده های آسمانی برایمان پهن بود. گرسنگی را کنار این سفره، با شمیم بهشتی تو از یاد می بردیم.
  • آه بانو!... این کلبه محقّر با تو فردوس برین بود برای ما...، برای من و فرزندانی که دیگر طاقت نگاه های سوگوارشان را ندارم.
  • آه بانو!... اکنون که تو رفته ای، تمام دردهایت به پایان رسیده اند. اینک در جوار پیامبر خاتم(ص) نشسته ای و بی شک، غصّه هایت را سر بر دامان او، از یاد می بری.
  • آه بانو!... اندوه من از بی تو ماندن است ... ، از تنها شدنِ حقیقت بر روی این خاک پرفریب ...  از درد دل های تلنباری که پس از تو تنها قلب پرسکوت چاه، یارای شنیدنش را خواهد داشت.
  • آه بانو!... هنوز زمین نیازمندت بود. هنوز گروهی مشتاق کوبیدن در خانه ات هستند تا افطارتان را انفاق کنید و با لب های روزه دار، بشنوید که: «وَ یُطْعِمُونَ الطّعَامَ عَلَی حُبّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً»

محمدرضا عابدی

مجموعه کامل اشعار فاطمی در «پیوست»

پیوستاندازه
PDF icon اشعار فاطمی945.46 کیلوبایت