شهر عشق

شهر عشق
عراقی‌ها، برخلاف آنچه که در فیلم‌ها نشان داده‌اند، با ارتشی ورزیده و قوی آمده بودند خرمشهر برای ماندن. پرچم برافراشته بودند و برای خرمشهر نام محمره را برگزیده بودند. اما به راستی چه شد که ایرانی‌ها، از ارتش عراق بعد از گذشت یک سال و نیم اشغال، خرمشهر را پس گرفتند؟ شهرشان، خرمشهر را، پاره تن‌شان را. سوم خرداد سال شصت و یک صدایی از رادیو و تلویزیون ایران طنین‌انداز شد. موجی از شادی و خوشحالی و غرور ایران را فرا گرفت. در صبح این صدای آشنایی از رادیو به گوش رسید: شنوندگان عزیز، توجه فرمایید، شنوندگان عزیز، توجه فرمایید: «خرمشهر، شهر خون و قیام آزاد شد.» این صدا بسان انفجاری بزرگ نه در جای جای ایران، بلكه در تمام جهان شنیده شد، آری خرمشهر پس از اسارت به دست مزدوران بعثی به دست رزمندگان آزاد شد. مقاومت مردم رزمنده خرمشهر، حماسه ای از یاد نرفتنی شد؛ چرا که مردم این شهر در حالی به مبارزه با دشمن پرداختند که از پیش برای این تهاجم و تجاوز آمادگی نداشتند. سوم خرداد و فتح خرمشهر، آیینه گویایی از تاریخ و جغرافیای دفاع مقدس و شجاعت مظلومانه ایران گشت.

تو از فهمیده ها فهمیده بودی؟

تو همچون غنچه های چیده بودی
که در پرپر شدن خندیده بودی
مگر راز حیات جاودان را
تو از فهمیده ها فهمیده بودی؟

قیصر امین پور، ۱۰ خرداد ۱۳۹۱

خرمشهر شهری است به وسعت تمام ایران و برابر تمامی ارزش هایی که شهیدان برای پایداری آن خون پاک خویش را نثار کردند. در روز آزادی خرمشهر، بهروز مرادی شهید سرافراز این شهر بر روی تابلوی ورودی آن چنین نوشت: به خرمشهر خوش آمدید جمعیت 36 میلیون نفر، یعنی خرمشهر تمام ایران است و کربلای خونرنگ این مرز و بوم می باشد و در آغوش خود پنجاه هزار نخل سرجدا دارد که هر کدام نشانه رحمتی هستند بر این دیار. خرمشهر همان شهر عشقی است که بسیاری از سالکان حماسه آفرین با قطرات خون خویش آن را پیمودند و یک شبه راه صدساله را در نوردیدند: این طایفه از تبار عشقند همه//جان سوخته از شرار عشقند همه. دیباچه عمرشان به خون رنگین است//زنهار که پاسدار عشقند همه. در ادامه نگاهی گذرا به اشعار مشهور در این باره:

٭ حسين اسرافيلي:

باز خونين شهر ما، خرم شود

باز هر گلدسته اي پرچم شود

٭ محمود اكرامي:

شهري كه مي گويند شهر خورشيد باشد، همين جاست

شهري كه يوسف در آن جا ترس از برادر ندارد

٭ قيصر امين پور

تو همچون غنچه هاي چيده بودي

كه در پرپر شدن خنديده بودي

مگر راه حيات جاودان را

تو از فهميده ها، فهميده بودي

٭ آرش بارانپور:

آه اين كشف جاودان خونين شهر را/ با كدام زبان بايد سرود؟/ بگذار جهان بداند/ بر اين قوم قهرمان چه گذشته است/ بر خرمشهر/ كه درود عشق، هزاران بار/ بر خاك مقدس و پاكش باد...

٭ نادر بختياري:

با اين كه هزار بار ويران شده اي

در خاطر ما هنوز خرمشهري

٭ پرويز بيگي حبيب آبادي:

ياران چه غريبانه رفتند از اين خانه

هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه

٭ تيمور ترنج:

هنوز هم از بندرگاه/بوي عرق تن كارگران مي آيد/باز گشته ايم/تا اين زخمي را/كه بر گرده خونين خاكمان نشانده اند/التيام دهيم

٭ كاظم جيرودي:

خرم آن شهر كه در كشور دل جا دارد

كوچه اي پر زگل لاله حمرا دارد

٭ احمد زارعي:

شهيدم! محمد! برادر! منم

كه در شهر خونين قدم مي زنم

٭ مجيد زماني اصل:

خرمشهر!/هرگز از خاطر نخواهيم برد/صميميت سيال تو را/ بوي نخلي كتفهايت را و شرجي ات را...

٭ حميد سبزواري:

به شهر آتش و خون و حماسه، خرمشهر

به پاي صبر زراهي دراز آمده ايم

٭ محمود شاهرخي:

الا شهرخرم، الا شهر خون

كه شد از ستم خاك تو لاله گون

٭ بهمن صالحي:

غم عظيم دل ما به دور شد زين فتح

كه جان مام وطن باد از شما مسرور

٭ محمدرضا عبدالملكيان:

مژده فتح خرمشهر/در ساعت چهار بعد از ظهر/در خيابان آزادي/غريو شادي در طوفان حنجره ها/ و اشك زلال شوق/در سپيده چشمان شهر...

٭ علي عدالتي:

الا شهر حماسه، شهر خرم

تو را دست خدا آزاد كرده است

٭ همايون عليدوستي:

اي چشمهايت تا ابد بيدار، خرمشهر

وي كوه عزمت همچنان ستوار، خرمشهر

٭ ناصر فيض:

خانه ام روزي در اين جا بود و نيست

آن طرف همسايه ما بود و نيست

٭ مشفق كاشاني:

نيست در ديباچه ياد تو جز تصوير فتح

آنچه در پيكار، شيران دلاور ديده اند

٭ سپيده كاشاني:

اي شهر خرم شهر، اي خاك گهرخيز

اي سينه، پر آذرت از غصه لبريز

٭ شيرينعلي گلمرادي:

به شهر سوخته سرفراز مي گويم

كه ايستاده چنين در فراز مي گويم

٭ يدا.. گودرزي:

اي شهر هميشه سبز و خرم

از خاطره ها نمي شوي گم

٭ محمدعلي محمدي:

خرمشهر/دستان اهتمام پر از خالي/چشمان انتظار نمكسود/دلهاي داغدار/شگفتا/اميدوار مثل اوان جنگ/اين جا هنوز جنگ به پايان نمي رسد...

٭ اميد مسعودي:

... شهري كه درآمد و شد كهكشاني از ستاره هاي خون آلود/پيروزي را معنا كرد/و استقامت را تفسير/هنوز هم ميل بودن دارد/خرمشهر

٭ علي موسوي گرمارودي:

بلند آستان، شهر خونين ما

ز تو خرم، آيين ما، دين ما

٭ سيمين دخت وحيدي:

آه خونين شهر من، اي شهر من

دشمنت كي مي رهد از قهر من

٭ محمدرضا ياسري(چمن):

گر چه كارون باشد از ما تشنه تر بر آب عشق

همچو خرمشهر جاري آب دارد تاب عشق؟